قبول... ما در جنگ رمضان مقابل قویترین ارتش جهان از یکطرف و وحشیترین و کثیفترینشان یعنی اسرائیل از سوی دیگر، قافیه را نباختیم، ایستادیم، سر خم نکردیم و تسلیم نشدیم. از دشمن ضربات سختی خوردیم و البته ضربات سختی هم زدیم و امروز دستکم میتوانیم ادعا کنیم با همه لطمات وارده شده، در عرصه استراتژیک به پیروزی نزدیکیم...، اما حفظ این برتری، تداوم مقاومت در مقابل تجاوز بیرحمانه دشمن و در آغوش کشیدن پیروزی نهایی نمیتواند فقط با اتکا به قدرت سخت و مقاومت محقق شود. جنگ رمضان این را ثابت کرد که نبردهای امروزی به جز عرصه و میدان نظامی، عرصه و ابعاد دیگری هم دارند که نقششان در تحقق پیروزی و شکلگیری مقاومتی شجاعانه کمتر از قدرت سخت نیست. درواقع جنگهای امروزی با همان شدتی که در میدان جریان دارند، بلکه شدیدتر در عرصه رسانه و روایتگری در جریاناند؛ حتی وقتی آتشبس است و خبری از غرش هواپیماها و موشکها و انفجار بمبها و موشکها نیست. آیا ما در جنگ روایتها و به دست گرفتن «روایت اول» این جنگ هم توانستهایم موفق و مقاوم عمل کنیم؟
انتخاب نه، ضرورت
یک نگاه به برخی تحولات جنگ رمضان بهخصوص در روزهای اخیر که روزانه صدها خبر ضد و نقیض مثلاً درباره دور دوم مذاکرات در اسلامآباد منتشر میشود آن هم در حالی که ترامپ و رسانههایش، روایتگری به سبک و سیاق خودشان را راه انداختهاند، هر لحظه توییتهای ضد و نقیض منتشر میشود، گمانهزنیها بازارشان داغ است، خبرگزاریهای مختلف بینالمللی خبرهای خلاف هم میدهند و البته منابع و مقامهای ایرانی چند خط درمیان و اغلب دیرتر از همه اینهایی که نام بردیم، توییت، تأیید و تکذیب منتشر میکنند، نشان میدهد ایران از حیث روایتگری و رسانهای موقعیت خوبی ندارد. واقعبینانهتر هم شاید این باشد که بگوییم حداقل در کل جنگ رمضان ما رقابت ارائه «روایت اول» را به حریف باختهایم! البته به جز این جنگ، تجربههای قبلیمان هم تعریف چندانی ندارد و نشان داده این همه تأخیر در اطلاعرسانی و شفافسازی برخی مقولات، یا وجود چندصدایی غیرمدیریتشده میان رسانهها و مسئولانمان میتواند به تضعیف اعتماد عمومی و افزایش اثرگذاری روایتهای رقیب منجر شود. پس توقع این است که با توجه به تجربیات گذشته درک کنیم در وضعیت کنونی و در جنگهای عصرحاضر، شکلدهی به ادراکات مخاطبان و مدیریت افکار عمومی نقشی تعیینکننده دارد. یعنی مدیریت یکپارچه و سریع روایت، دیگر یک انتخاب نیست بلکه یک ضرورت راهبردی است. ضمن اینکه حتی اگر دغدغههای امنیتی داشته باشیم باید از این زاویه به ماجرا نگاه کنیم که در دست گرفتن «روایت اول» در جنگهای امروزی، فقط یک ابزار رسانهای نیست و میتواند به عنوان مؤلفه حیاتی در امنیت ملی به حساب بیاید.
باختن در بزنگاهها
خوب دقت کنید! مدعی نیستیم در جنگ و قضایای این یک سال اخیر در کل، جنگ روایتها را به دشمن باختهایم. حرف از به دست گرفتن «روایت اول» است. وقتی میگوییم به نظر میرسد جنگ «روایت اول» را در برخی بزنگاهها باختهایم، فقط به جنگ اخیر مربوط نمیشود. ما این قافیه را سالهاست که باختهایم! کافی است به ۵۰ سال اخیر نگاه کنید و ببینید تا چه حد توانستهایم با روایتسازی بهموقع و حرفهای و رسانهای، فرهنگ، انقلاب و مردم ایران را به جهانیان بشناسانیم؟ چقدر موفق شدهایم تصویری نزدیک به واقعیت اما مخاطبپسند از ایران و ایرانیها در روایتهایمان بسازیم؟
وقتی از روایت اول، جنگ رسانهای، نبرد در عرصه روایتگری و... حرف میزنیم باید یادمان باشد که موفقیت و پیروزیمان در این عرصهها، ابزار و تخصص و... میخواهد. بیایید ببینیم ما چقدرش را داریم؟ از حیث سختافزاری و امکانات نمیشود مدعی فقر شد؛ چون حداقل صداوسیمای ما از امکانات نسبتاً خوبی در این عرصه برخوردار است. اما خدا میداند چرا اثربخشی و تواناییاش در عرصه روایتگری حرفهای حتی از برخی خبرگزاریهای نهچندان بزرگ و با امکانات مثلاً عربی ضعیفتر است؟ چرا در داخل روایت و حتی خبررسانیهایش مورد اعتماد اکثریت جامعه نیست؟ چرا کمتر میتواند در پوشش دادن رویدادهای مهم، ابتکار عمل را در دست بگیرد و چرا اغلب رسانههای ما وقتی که باید آغازگر روایت باشند، فقط مجبورند در برابر هجوم روایتهایی که ساخته شبکههای مختلف خارجی است، حالت تدافعی داشته باشند؟
در ماجرای ناآرامیهای دیماه ۱۴۰۴ دشمن روایت اول را از ما میگیرد تا آمار چند ده هزار نفری از کشتهها را روایت کند و رسانهها و مسئولان ما بعد از این آمارسازی که مقدمه حمله آمریکا و اسرائیل به ایران را فراهم کرد، شروع به انتشار آماری میکنند که خدا میداند چند نفر آن را باور کنند؟ روایتهای رسانههای داخلی از پشت پرده کشتهسازیهای دشمن وقتی منتشر میشوند که مخاطبان داخلی و خارجی کشته شدن حداقل ۳۰ یا ۴۰هزار نفر در ایران را باور کردهاند و حاضر به کوتاه آمدن از باورشان نیستند!
نگاهمان را عوض کنیم
«مجید رفیعی» سردبیر تابناک درباره این وضعیت میگوید: شاید یک دلیل این باشد که در سطوح بالای تصمیمگیری و مسائل امنیتی نگاه مسئولان به رسانه، نگاه درستی نیست. آنها رسانه را بیشتر به چشم یک تهدید نگاه میکنند!
حالا این را بگذارید کنار این ماجرا که متأسفانه خیلی از رسانههای ما با فقر سواد رسانهای روبهرو هستند! یعنی حتی اگر گاهی دستشان برای روایت باز باشد، نمیدانند چطور، کی و در چه قالبی روایتشان را ارائه دهند.
اصولاً در وضعیت امروز جای یک مرجع یا چیزی مثل «قرارگاه رسانهای» خالی است که با درک درست از ضرورتهای جنگ رسانهای، بتواند زمینهساز روایتسازی درست و انتشار بهموقع آن شود و وظیفه ایجاد هماهنگی کامل میان نهادهای رسمی انتشار اطلاعات را به عهده بگیرد. در غیر این صورت تأخیر در اطلاعرسانی یا تناقض در روایتگری بلافاصله توسط رسانههای خارجی برجستهسازی میشود و اعتماد به رسانههای داخلی بیشتر خدشه برمیدارد. قرارگاه رسانهای میتواند به جای قطع دسترسی به اینترنت زمینهساز استفاده فعال و هوشمندانه از بسترهای ارتباطی جدید، ازجمله شبکههای اجتماعی برای انتقال سریع و مستقیم پیام به مخاطبان شود. برای تقویت روایتسازی اقناعی بهجای اطلاعرسانی صرف برنامهریزی کند. در این صورت میتوان امیدوار بود در عرصه روایتگری برای مخاطبان غیرایرانی هم باید از زبان بینالمللی، دیپلماسی رسانهای و نخبگان و تحلیلگران همسو با خودمان استفاده کنیم تا پیامهایمان به گوش جهانیان برسد.





نظر شما